تبليغاتX
جاده های انتظار
گفتمش نقاش را طرحی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

       از خدا خواستم تا درد هایم را التیام بخشد،

خداوند پاسخ گفت:

      هر دردی را درمانی است. این تو

      هستی که باید درمان دردهایت را بجویی

      از خدا خواستم تا جسم ناتوانم را توانایی بخشد.

خداوند پاسخ گفت: خداوند پاسخ گفت:

      آفریده من! آنچه که باید تکامل یابد جسم توست،

      جسم تنها قالب گذراست.

      از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند.

خداوند پاسخ گفت:

      بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختی است، عطا

      شدنی نیست، بلکه آموختنی است.

      از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد.

خداوند پاسخ گفت:

      نازنینم! من به تو موهبت بسیار بخشیدم،شاد بودن

      با خود توست

      از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد.

خداوند پاسخ گفت:

     مخلوق صبورم! بهای رنج تو دوری از   دنیا و نزدیکی به من است.

     از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد.

خداوند پاسخ گفت:

     پرورش روح تو با تو، ولی آراستن آن با من.

     از خدا خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد.

خداوند پاسخ گفت:

     من به تو زندگی بخشیدم، بهره مندی از آنبا تو.

     از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیا موزد.

خداوند پاسخ گفت:

     اشرف مخلوقات من، بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی.

به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من،

به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید...

 

+ نوشته شده در  2006/1/8ساعت 11:24  توسط مریم |