![]() |
![]() |
|
| گفتمش نقاش را طرحی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید |
|
از خدا خواستم تا درد هایم را التیام بخشد، خداوند پاسخ گفت :هر دردی را درمانی است. این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی از خدا خواستم تا جسم ناتوانم را توانایی بخشد. خداوند پاسخ گفت: خداوند پاسخ گفت: آفریده من! آنچه که باید تکامل یابد جسم توست، جسم تنها قالب گذراست. از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند. خداوند پاسخ گفت: بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختی است، عطا شدنی نیست، بلکه آموختنی است. از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد. خداوند پاسخ گفت: نازنینم! من به تو موهبت بسیار بخشیدم،شاد بودن با خود توست از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد. خداوند پاسخ گفت: مخلوق صبورم! بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است. از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد. خداوند پاسخ گفت: پرورش روح تو با تو، ولی آراستن آن با من. از خدا خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد. خداوند پاسخ گفت: من به تو زندگی بخشیدم، بهره مندی از آنبا تو. از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیا موزد. خداوند پاسخ گفت: اشرف مخلوقات من، بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی. به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من، به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید...
|
|
+ نوشته شده در
2006/1/8ساعت 11:24 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می نویسم برای تو..
تویی که بی تقصیری و بی گناه سوختی.... غرورت را شکستی وگریه کردی ... ومانند غبار فراموشت کردند.... |
| پیوندها |
|
آخرین برگ پاییز روزگار بی محبت اندوه تنهایی من علیرضا یک داداشی خندوووون غروب تنهایی بزرگترین آرزوی من فاتحان کعبه عشق مهرداد تنهایی نوشت |
|
RSS
|