تبليغاتX
جاده های انتظار
گفتمش نقاش را طرحی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
         

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم

خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم

مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم

ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم

بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم

چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم

وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي

بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم

خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم

من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را

در معبر باد ،‌با دهاني بسته وامانديم

من و تو كم بوديم من و تو ،‌ اما در ميدانها

اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم

ما به اندازه‌ ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازه‌ ما مي چينيم

‌ما به اندازه‌ ما مي بوييم ،‌ما به اندازه‌ ما مي روييم

من و تو كم نه كه بايد شب بي ‌رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم

 
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم

من و تو حق داريم در شب اين جنبش

نبض آدم باشيم
 
من و تو حق داريم كه به اندازه‌ ما هم شده
 
با هم باشيم
 
گفتنيها كم نيست....
 
 
+ نوشته شده در  2006/7/1ساعت 14:53  توسط مریم |