تبليغاتX
جاده های انتظار
گفتمش نقاش را طرحی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

ما دو تن خاموش

 

بار قهر کهنه ای بر دوش

 

باز هم از گوشه چشمان نمناکت

 

من درون خاطرات روشنت را، خوب می بینم

 

باز هم ای خوب من، یاد همان ایام زیبایی

 

آه میبینم تو هم، افسوس آن لبخند شیرین را،

 

به دل داری

 

خوب می دانم تو هم مانند من از قهر بیذاری

 

باورش سخت است

 

بعد از آن همه احساس ناب و پاک

 

من با تو، و تو با من

 

لب فرو بسته، به کنجی، قهر؟!

 

آه

 

بیش از این، دل را توان بی تو بودن نیست

 

راست می گویم

 

مرا با قهر، کاری نیست

 

اما

 

این شروع از که؟

 

کلام مهربانی را که آغازد؟

 

من یا تو؟

 

سلام آشتی، با کیست؟

 

و گام اولین را سوی پیوند دوباره

 

و لبخند محبت یا نگاه گرم

 

اول از تو باید یا که من؟

 

پس بیا  با هم برای آشتی

 

یک، دو، سه، بشماریم

 

خوب شروع، یک، دو

 

وای... صد افسوس

 

این سه، بر زبان ما نمی آید

 

ما دو تن خاموش

 

بار قهر کهنه ای بر دوش

 

هر دومان مغرور...

 

+ نوشته شده در  2006/7/12ساعت 17:9  توسط مریم |