تبليغاتX
جاده های انتظار - اینجا من هستم و....
گفتمش نقاش را طرحی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
 

اينجا من هستم؛ سکوتي محض ...  

سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو ....

اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمره‌گي ....

خالي‌تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ ....

معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده‌ام ....

اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي....

من هستم و سازي مبهم ....

اينجا من مانده ام تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم ....

من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور ....

من هستم و يکرنگي شکسته‌ام ...

اينجا در شهري دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که ميايي ...

در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ...

که سينه‌ام را هر آن مي‌درد...

اينجا من مانده‌ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است ...

من هستم سيمايي شکسته‌تر از هميشه ...

اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو....     

                                                                                    

            حالا نوبت شماست که نظر بدید....

+ نوشته شده در  2005/10/16ساعت 13:47  توسط مریم |