تبليغاتX
جاده های انتظار -
گفتمش نقاش را طرحی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
  

شده تا حالا آنقدر دلت به درد آمده باشد كه نداني چه كار بايد بكني؟

تا حالا شده كه كه دلت بخواد داد بزني.

طوري كه صدايت هفت آسمان را طي كند و برود به درگاه خداوندي؟

تا حالا شده بغض كني و نداني چرا و براي چي دلت اينطور گرفته؟

تا حالا شده از همه چيزو از همه كس دلت بگيره و حس كني آخر خط

 هستي؟

تا حالا برات پيش اومده كه بخواهي گريه كني اما 

شانه اي پر مهر براي ريختن اشكهايت پيدا نكني؟

شده كه كسي رو پيدا نكني تا برايش درد و دل كني

واحساس كني كه آن لحظه تنهاتريني؟

اگه شده كه مي دونم شده …..

به ياد داشته باش هميشه يكي هست و تو توي كوچه باغهاي دلتنگی

 هرگز تنها نيستي!

 

+ نوشته شده در  2005/10/15ساعت 13:50  توسط مریم |