تبليغاتX
جاده های انتظار - پنجره
گفتمش نقاش را طرحی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

        گاهی وقتا که دلم تنگ میشه میرم جلوی پنجره می ایستم

 و به آسمون خیره میشم.

یادمه اولین بار از پشت همین پنجره با اون چشای نازنینت نگام کردی. 

این شده بود کار هر روز من که

پشت پنجره بشینمو در انتظار اومدنت و دیدن چشمای پر از رازت

روزامو به شب بر سونم.

یه مدت که گذشت دیدم دیگه انگار بد جوری اسیرت شدم.

 تا اینکه یه روز رفتی و دیگه پیدات نشد.....

     تمام روز پشت پنجره می نشستم .

یه چشم اشک شده بود و چشم دیگم خون....

هنوز نمی تونم باور  دیگه هیچ وقت بر نمی گردی.

 حالا من موندمو یه پنجره شکسته. با یه دنیا

 خاطره....

چرا رفتی؟ من که  تو چشات رنگ عشقو دیده بودم.

کاش می شد بهت بگم چقد دوست دارم.

کاش اصلا نرفته بودی. کاش...

 

+ نوشته شده در  2005/9/29ساعت 1:20  توسط مریم |